آیا بیماریهای اعصاب و روان درمان قطعی دارند؟

روانکاوی

هر چند صحبت از قطعی بودن همه ی انواع بیماری های اعصاب و روان خصوصا آن گروه از اختلالات که ماهیت ارثی و تباه کنندگی(مانند بیماری اسکیزوفرنی ) دارند چندان واقع بینانه نیست ولی به نظر می رسد  بسیاری از بیماریها و اختلالات شایعتر، همچون اختلالات افسردگی ،اضطراب،وسواس و …..چنان که بیماران دستورات پزشک خود را در مورد مصرف صحیح دارو به میزان تجویز شده و برای مدت زمان تعریف شده، به طور کامل اجرا نمایند و همچنین اگر بیماران برای درمان اختلالات خود، علاوه بر درمان دارویی از سایر روش های غیر دارویی نیز بهره گیرند و آنها را به طور موازی اجرا نمایند و حتی المقدورتغییراتی در سبک وسیاق زندگیِ(  life style )خود بعمل آورند،در آنصورت بهبود ِ حداکثری،دور از دسترس نیست.

درمانهای دارویی :علم روان پزشکی به کمک فارماکولوژی(گنجینه ی دارو شناسی) ِ وسیعی که دارد از ابتدا تا کنون روز بروز در حال پیشرفت و معرفی ِ داروهای موثرتر و کم عارضه تر بوده است.داروهایی که در عرض صد و پنجاه سال گذشته امید اول ِ بهبود و شفای ِذهن های گرفتار در رنج و آسیب  بوده اند و الحق و انصاف که باید دست همه ی کسانی که در اکتشاف و پدیدآوری ِ این داروها که گاهی معجزه آسا موثر بوده اند را بوسید. این داروها انواع و دسته های بسیار متنوعی دارند که باید در جای خود به بررسی و معرفی آنها پرداخت و خوشبختانه روانپزشکان ِ ما با ظرفیت موجود دارویی کشور با درایت و هوشمندی به تجویز آنها مشغولند و البته همچنان در انتظار ورود داروهایی موثرتر  با عوارض جانبی کمتر نیز می باشند.

 – اما درمان های غیر دارویی را می توان به این دو دسته کلی تقسیم بندی کرد :

الف ) درمان های روانشناختی

ب ) درمان های تکنولوژیک

 

الف – درمان های روانشناختی

درمان های روانشناختی شامل روش هایی می باشند که بر اساس تئوری ها و دانش گسترده روانشناسی پایه ریزی شده اند و شامل موارد زیر است :

۱ ) روانکاوی یا درمان روان پویشی

روانکاوی
روانکاوی

 

در این روش بوسیله ارجاع به گذشته و دوران کودکی بیمار و یافتن احساسات اولیه وی نسبت به افراد مهم زندگی خود  (همچون پدر و مادر ) و همچنین بررسی مکانیسم های دفاعی  که به طور ناخودآگاه از وی سر می زند، ریشه مشکلات و ناکامی های روانی فرد مورد کنکاش قرار گرفته و با دادن آگاهی و بینش به وی ، ظرفیت او را برای تحمل رنج و ناکامی بالا می برد.

به نظر می رسد که این روش صرفا برای افرادی به کار می رود که دارای سطح بالایی از هوش (IQ)و تحصیلات بوده  و همچنین قابلیت درک مفاهیم عمیق روانشناسی را دارا باشند و با آگاهی از مشکلات خود ، دچار تشدید اضطراب درونی و یا آشفتگی و فروپاشی روانی نگردند.
-هر چند وقتی ما به مراجعین این روش را توضیح و سپس پیشنهاد میدهیم،آنها در وهله ی اول بسیار مشتاق و شیفته ِ اجرای این سبک درمان که در بین مردم بنام “روانکاوی” مشهور است می گردند ولی در عمل، تعداد افراد بسیار محدودی از مردم (شاید کمتر از نیم در صد آنها ) این جلسات را ادامه میدهند که یکی از دلایل  آن زیاد بودن تعداد جلسات برای مدت طولانی وبالتبع هزینه ی بالای آنها می باشد .بعلاوه این روش  نیاز به صبر و حوصله ی فراوان برای حرکت تدریجی به سمت کسب آگاهی و شناخت ریشه ی ناخودآگاه اعمال و رفتار فرد  دارد که این کار عملا  در حوصله اغلب مردمی  که در دنیای پرمشغله و پرشتاب امروزی گرفتار شده اند ،نیست.

 

۲ ) درمان های شناختی و رفتاری

درمان شناختی رفتاری
درمان شناختی رفتاری

در این روش، به جای تاکید بر ناخودآگاهی فرد و گذشته وی، بر وجه آگاه شخصیت او و شرایط اش در زمان و مکان حاضر تاکید می گردد.

تصحیح باورهای غلط و خطاهای ذهنی و افکار ناکارامد و همچنین ، ارائه تمرینات و تکنیک های عملی برای مقابله با آنها و نیز اجرای بعضی دستورات به صورت رفتاری مانند مواجه شدن با عامل استرس زا و یا آموزش رفتارهایی برای مقابله با استرس و کسب آرامش، از شایع ترین روش های درمان های شناختی-رفتاری محسوب می گردد.

به نظر می رسد که اینگونه از درمان ها که تحت عنوان CBT (درمان شناختی-رفتاری) معروفند، بخاطر۱- تعداد جلسات کمتر،۲- هزینه ی  کمتر ۳- سادگی و راحتی بیشتر برای فهم منطق درمان ۴- تعداد بیشتر درمانگران و مراکز مشاوره ای که به این سبک کار می کنند۵- پیچیده و تئوریک نبودن بلکه کاربردی بودن  آن ۶- و سرانجام رسیدن سریعتر به درجات رضایت آمیزی از بهبود ، در بین مردم ما از قابلیت اجرای بیشتری نسبت به درمان روان تحلیلی(روانکاوی) برخوردار باشند.

شاید انواع دوره ها و کلاسهای آموزشی که خوشبختانه این روزها بسرعت توانسته اند مفاهیم ِ گسترده و غامض ِ روانشناسی را بصورت شیرین و قابل فهم  در بین عموم مردم ایران منتشر کنند را  با کمی اغماض،بتوان از زیر شاخه های مکاتب  شناختی رفتاری محسوب کرد.بعضی از این مکاتب و سبکها بدین قرارند:


۱-تحلیل رفتار متقابل(TA) 
۲- آموزش مهارتهای زندگی

۳- آموزش فرزند پروری

۴-واقعیت درمانی (نظریه انتخاب)

۵- مدیریت اضطراب و استرس

۶- مدیریت خشم 

ب ) درمان های تکنولوژیک

درمان تکنولوژیک
درمان تکنولوژیک

 

در این دسته از درمان ها، با استفاده از ابزارهای مدرن تکنولوژیک به مقابله با بعضی از انواع محدود تر از اختلالات پرداخته می شود. از مزایای این روش ها ۱-نداشتن عوارض جسمانی که در مصرف داروها ممکن است دیده شود  ۲-  عدم نیاز به بالابودن سطح آگاهی ویا داشتن هوش بالا ۳-قابلیت اجرا بر روی کودکان و حتی افراد تحصیل نکرده  می باشد و از معایب آن، هزینه بالای اجرای بعضی از آنها می باشد.

درمان با دستگاه نوروفیدبک   (neurofeedback)که در کاهش علائم بیش فعالی کودکان و همینطور، اختلالات اضطرابی بزرگسالان کاربرد دارد، از مهم ترین نمونه های درمان تکنولوژیک است.

تحریک مغناطیسی با مغز (TMS) نیز یکی از این روش هاست که مخصوصا برای درمان اختلال افسردگی، در عمل امتحان خوبی را پس داده است.در این روش که نیاز به بستری شدن بیمار در بیمارستان ندارد، بیمار در حالت کاملا هوشیار قرار دارد و بوسیله یک وسیله ای که از خود امواج مغناطیسی (ونه امواج برقی) ساطع می کند، بخشی از نواحی مغزی وی مورد تحریک واقع می گردد تا به تدریج در طی ۱۵ الی ۲۰ جلسه، مغز وی از حالت خمودگی و افسردگی خارج گردد و خلق وی به خلق عادی تبدیل شود.

_نویسنده: دکتر پرویز علی وردی (روانپزشک)

_پی نوشت:در دنیای اطلاعات کپی برداری بدون ذکر منبع،عملی غیراخلاقی بوده وتفاوتی با دزدی ندارد

-تلفن وقت دهی ۸۸۵۵۶۹۴۶( از مشاوره یا پاسخ از طریق تلفن معذوریم) 

73 Comments on آیا بیماریهای اعصاب و روان درمان قطعی دارند؟

  1. سلام. آیا ect در درمان افسردگی و اضطراب تاثیر دارد؟ من مدتی پیش به درخواست پزشکم بستری شدم برای چندین جلسه شوک درمانی. اما به دلایلی و با دیدن بیمارانی که به فاصله چندین سال و چندین بار شوک درمانی شده بودند اما بهبود نیافته بودند. توی اون برهه از زمان کلا داروهای من تغییر کرد به ونلافاکسین، والپروات، کلردیازپوکساید….من به داروهایی که بر سروتونین و نوراپی نفرین تاثیر میگذارند پاسخ نمیدم یعنی خلق و خوی افسردگی و تمایل به خودکشی پیدا میکنم. اما توی بیمارستان متاسفانه کسی توجه نمیکنه که بیماری که سالهاست داروهای متعددی امتحان کرده خیلی بهتر واکنش بدن خودش رو به هر دارویی درک میکنه. ضمنا شوک درمانی عوارضی کوتاه مدت فراموشی و سردرد داره، که تا یک روز یا حتی بیشتر گیجی داره اما پرسنل بیمارستان به دروغ به من گفتن که با استامینوفن قابل درمانه. اما من به شخصه شاهد بودم که جز این بود. و همین مسائل باعث شد افسردگیم بیشتر بشه و بدون شوک درمانی و عدم رضایت پزشک بیمارستان ترخیص بشم.پزشکی که با بیمار تعاملی نداشته باشه و صرفا فکر کنه تجویزش بهترین تجویزه از نظر من هیچ کمکی به بیمار نمیکنه بلکه شرایط اون رو وخیم تر میکنه. ممنون

    • سلام .شوک درمانی عالیه و عوارض دراز مدتش از دارو کمتره
      در ضمن اگه سروتونین و نوراپی نفرین حذف کنیم که دیگه هیچ دارویی نمیمونه

  2. خیلی ممنون که وقتتان میگذارید وسایتتان خیلی مفیدهست وکلی اطلاعتمان بیشترمیشه وهمان چندخط راهنمایی ومشاورتون هم خیلی کمک میکنه وفقط دعا میتوانیم بکنیم خداخیرتون بده ببخشیدیکم طولانیه عذرمیخام،یک سوال درموردداروها خواهرمن به دلیل وسواس فکری وعملی که انجام میدادحالاجستجوزیادکردم شایدنوعش جبری هست به روانپزشک رفتیم وضعیت کلی خواهرم اینطوربودهفده سال داردویک دخترکاملاپاک،ساده وزودتاثیرپذیراست به خاطراشتباهات نوجوانی با چندپسرحرف زده وشایدطبیعی یااشتباه باشه بایکیشون یکبارنامه انداخت خانه ماومادرمن گفت این بچه وساده بوده ومزاحم مانشوواونم چهارسال است ازش خبری نیست وخواهرمن امسال کنکوردارد وبه شدت درس میخاندبه طوری که روزاحتی درحمام هم درس میخوندولی وسواس هاوترس هایی به مرورازخودش نشون میدادوخیلی پشیمان بودبه خاطرگذشتش مثلا اوایلش زیادشدت نداشت ودرها رو کنترل میکردیا قفل دراتاق یاترس از شی یاآشغالی جلوخانه ماکه نکنه بازنامه هست تا اینکه این هفته دیدیدم این شدیدترشده ودراتاق خودرابعدازبستن چندین باربارکنترل میکند سوال کردم جواب دادچون سیمکارت ومموری های آن زمان دراتاق است من این حساسیتودارم ومابه زورگفتیم قبول کردکه اونارو کلا بشکنیم تاشایدحساسیتش بیادبیرون ولی بدترشد ووقتی درس میخاندمیبینیم باخودش زودزود زمزمه میگه “سیمکارت شکسته شدمموری شکسته شد من هیچ مشکلی ندارم” بردیم دکتراینارونوشت:آسنترال۱۰روزی نصف-پرمنادول-متافزین۲-لورازپام روزی۲ وضعیت خواهرمن چطوراست آیاهمیشه بایدقرص بخورد؟این قرصهاعوارض یااعتیادندارن چون دکترش گفته فعلایک ماه آیابااین وضعیت خواهرمن درعرض یک ماه خوب میشه داروهاقطع شدبدترنمیشه؟خیلی نگرانم میترسم به خاطردارو بمونه خونه ازدواج هم نتونه بکنه توسایتهای دیگه خواندم یکی ازدرمان های وسواس مواجه با اون ترس هست حالااین ترس ماقابل مواجه نیست خودمان هم هرچقدرمیگیم حساس نباش مهم نیست این زمزمه رانگو بیچاره باماعهدهم میبنده نگه ولی بعدازمدتی ازماخواهش مبکنه که یکبارهم بگه وتمام کنه وانگاراحساس راحتی موقت میکنه وقتی میگه ووقتی مامیگیم نگومهم نیست میگه انگاریکی ازتوی بدنش میگه بازبگو ووقتی نمگه مثل تهوع حالش بدمیشه گریه میکنه که بزاریم بگه واین روال ادامه داره بااین وضع یک ماهه خوب میشه دارو روبذاره کنار؟

    • یکماه که زوده،ولی انشالا بتدریج خوب میشه.مواجهه فقط عملی نیست،گاهی بصورت ذهنی انجام میشه،حتما یه روانشناسی که رفتار درمانی بلد باشه ببریدش

  3. باعرض سلام آقای دکتر به نظر من بیماری های روحی روانی مشکل اساسی ان ها ذهن است منظور از ذهن همان خودآگاهی ما و ناخوآگاه ما هم ذهن خود آگاه و هم ذهن ناخود آگاه اگر انسانی از ضمیر ناخود آگاه خود به خوبی مراقبت کند به نظر شما آقای دکتر یه هیچ بیماری روحی و روانی دچار میشود هر چند که اکثریت مردم جهان از ضمیر ناخود آگاه خود بی خبرند ضمیر ناخود آگاه به واسطه ی حواس پنج گانه و هر رشته ی فکری ما کنترل میشود وبرنامه ربزی میشود مثال اگر فردی حادثه دلخراشی در زندگیش رخ داده مثلا مرگ یکی از عزیزانش که ضربه ی روحیه بزرگی به او وارد کرده است وگر بتواند فقط به مدت چهار ماه ضمیر ناخوآگاه خود را به وسیله ی ضمیر خود آگاه خود کنترل کند و حواس پنج گانه آن موقع است که هیچ مشکل روحی و روانی نخواهد داشت ولی متاسفانه پزشکان ما هیچ اعتقادی به قدرت ضمیر ناخود آگاه ندارند و فقط دارو تجویز میکنند به نظر شما بنده درست میگویم یا اشتباه هر چند که بنده به دارو نبز معتقد هستم خصوصا بعضی بیماری ها از جمله پارانویا و اسکیزو فرنی ولی به این جمله معتقد هستم . ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .
    ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .ه

  4. سلام آقای دکتر آیا یک بیمار اسکیزوفرنی میداند که بیمار است میگن که کسی که اسکیزوفرنی داشته باشد نمی داند که توهم و هذیان دارد و اگر بفهمد که توهم دارد و هذیان دارد دیگر بیمار نیست آیا درست است و هچنین بیمار پارانویا سوال دوم این که گعته میشود اگر فردی ۹۹ درصد باور غلطی و وهمی داشته باشد ولی یک درصد بفهمد که شاید باورش غلط و اشتباه باشد بازهم جنون و اسکیزوفرنی ندارد و هم چنین پارانویا می گویند او دچار وسواس فکری شدده است ما یک نمونه از ابن فرد را در فامیلمان داریم اون جوری که خودش میگفت مدتی خیال میکرده و در خیالات خودش بوده و زیاد در خانه می نشسته و پدرش پارانویا داشته تحت تاثیر خیالاتش و پدرش قرار گرفته و توهم زده بعد از مدتی بهش اضطراب شدید دست میدهد و میفهمد که توهم زده و با عقلش سازگاری ندارد اون خیالات و تصوراتی که داشته ولی یک نوع تردید همراهش هست که خودش می گوید نمی داند که چیست آن تردید و می گوید وقتی آن توهمات سراغش می آید اضطراب بهش دست میدهد دکترش گفته که جنون و اسکیزوفرنی و پارانویا ندارد بلکه وسواس فکری دارد می خواستم بدونم در مورد سوالاتم و همچنین اون فردی که من بهش اشاره کردم که آیا واقعا ان فرد چه بیماری دارد ممنون میشوم اگر جواب سوالم رابدید

    • بله بحث جالبیه…بینش یا بصیرت به بیماری چندین سطح داره که در کتابهای روانپزشکی ،توضیح داده شده
      اینا بحثهای تشخیصیه ولی از نظر درمانی حای نگرانی نیست چون اغلب روانپزشکها (ی با تجربه)نسخه ی ترکیبی میدن یعنی هم برای وسواس هم برای سایکوز بطور همزمان دارو میدن تا چیزی رو از دست نداده باشند

  5. سلام…به نظر شما این بیماری ها خوب بشو هست من که برای دخترم خیلی خیلی نگران هستم خودم هم نمیدونم نام بیماریش چیه….دکتر میگه اضطراب و افسردگی داره…تا کی باید دارو بخورن …هر دارویی هم که میخوره یک سری عارضه براش پیش مییاد هنوز سنی هم نداره ۱۳ ساله است

  6. با سلام .
    پسری ۳۲ ساله هستم که بیش از ۲۰ سال درگیر افسردگی و اضطراب و استرس در درجات مختلف بوده ام و بارها به خواست خودم تحت درمان قرار گرفته ام اما اثر درمان داروئی و گاهاً غیر داروئی بسیار جزئی و گذرا بوده و مغز من به آن روش ها عادت میکند.
    چند سالی تمامی درآمدم رو اختصاص به درمانم دادم اما نتیجه این ها تشدید افسردگی و اضطراب هایم شد و اکنون در مضیقه مالی هم قرار گرفته ام که خود مزید بر علت وخامت حالم شده است.
    چطور می تونم از شما کمک بگیرم ؟

    • همونجا تو اراک از روانشناسها و روانپزشکها کمک بگیرید.ما همه یک درس رو خوندیم ،هرچی اونا بلدن ما هم همونو بلدیم و هرچه ما بلدیم اونها هم بلدن
      در کلاسهای روانشناسی شرکت کنید

  7. با عرض سلام و تشکر از مطالب مفید سایت و راهنماییهاتون,من خانمم و از کودکی یک حالتهایی داشتم و اینها همینطور ادامه داشت و مدام ترس و استرس از همه چیز مثل تاریکی,بلندی,جمع,در معرض دید دیگران بودن,مکانهای بسته,حتی بعضی بوها حمام,غروب,پاییز,زبان انگلیسی و…و حتی مثلا میخام به جایی تلفن بزنم یا تلفن جواب بدم حتی با افراد صمیمی و خیلی نزدیکم تپش قلب و خفگی دارم و چون به خاطر ترسهام از همه زندگیم عقب موندم کم کم وسواس و افسردگی بهش اضافه شد تا اینکه در ۲۷ سالگی اتفاقی افتاد که شوکه شدم و حالم دیگه اونقدر بد شد که ناچار شدم دکتر برم و دارو بگیرم تا الان که۳۳ سالمه داروهای مختلف مصرف م و مشاور هم میرم اما فایده نداشته.روانپزشک گفتن به خاطر شرایط خانواده و آشفتگیهایی که همیشه پدرم ایجاد کردن من آسیب دیدم و مشکلاتم چندلایه هست اول باید وسواس فکری و عملی و بعد پی تی اس دی و بعد فوبیا و پنیک من درمان بشه و اضطرابمم گفتن اضطراب منتشر هست.من به مشاورم گفتم برم تهران پیش یک روانکاو که روانکاوی بشم اما مشاورم گفتن ایران اصلا روانکاو واقعی نداره و روانکاوی قدیمی شده و کسی انجام نمیده و همه سی بی تی انجام میدن,درسته?آخه روانپزشکم گفتن تهران روانکاو داره.به نظر شما من باید بجز دارو از چه روشی استفاده کنم,روانکاوی موثرتره یا سی بی تی?من همه زندگیم مختل شده وافسردکم میگن چهره ت پر از اضطراب و غمه و این غم و افسردگی مانع انگیزه ت برا حرکت میشه.به نظرتون روانکاوی راه حل منه یا سی بی تی یا نروفیدبک?ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنین.داروهامم سیتالوپرام ,الپرازولامداروهام,تری فلوءوپرازین,دوکسپین.با تشکر

    • سلام
      در واقع شما همه ی انواع اضطرابی مثلGAD….OCD…PTSD. Phobia…panicرو دارید
      بنظر من سه روش ۱دارو درمانی ۲ سی بی تی ۳نروفیدبک و بیوفیدبک کمکتون میکنه

  8. سلام روزتون بخیر
    کار من طوریه که درطول روز باید سیستم های بانک رو بررسی کنم که مبادا خللی در ارئه سرویس ها مرتبط با مشتریان ایجاد شود و این معمولا بهم اسنرس وارد می کند.با اینکه به شغلم علاقه مندم اما مجبورم استرس رو گاهی اوقات تحمل کنم.به نظر شما این رویه در طول زمان موجب فرسودگی نم شود؟ و جهت کنترل بهتر این اوضاع چه شرایطی بیشنهاد می شود؟
    ممنون از شما

    • اینکه به کارتون علاقمندید خیلی خوبه و نکته ی ارزشمندیه،و همینطور به نظر میاد چون آدم دقیق و وظیفه شناسی هستید مقداری استرس برای درست انجام دادن کارها دارید که خب برای افراد کمالگرایی مثل شما طبیعیه
      دو تا مطلب
      یکی اینکه حواستون باشه بیش از حد لازم وقت و دقت و انرژی برای کارتون نگذارید و دچار وسواس نشید
      دوم اینکه در طول هفته فعالیتهای متنوع که بر خلاف شغلتون باشه یعنی جنبه فکری نداشته باشه انجام بدید تا به تعادل روانی برسید:بازی ،تفریح. ورزش ،سفر، آفرود،سیاحت ،زیارت،معنویت،رفاقت ..

  9. سلام آقای دکتر
    من پسرم.مجردم و۲۴ سالمه.
    شخصیت من طوری بود که از کودکی خیلی خجالتی و مضطرب بودم.هنیشه بیش از خد نگرانی داشتم.تا اینکه تو یک سال اخیر بدنم تنش ها و گرفتگی های شدیدی رو تجربه کرد که بعد از انجام آزمایش های مختلف پزشکی و نهایتا ارجاع به روانپزشک مشخص شد که این علایم بیشتر بخاطر اضطراب بوده است.من الان نزدیک یک ساله که قرص مصرف می کنم و بسیار خوب تونسته علایم فیزیکی و تنش های منو کنترل کنه.اما بعضی اوقات که دراثر فشار شغلی یا مشکلات خانوادگی فشار روم زیاد نیشه. تا حدودی بدنم و عضلاتم سفت میشه تو حین اضطراب و بعدا هم تاحدی دچار ضعف.البته من از قرص راضی ام.بیشتر موقع استرس زیاد بدنم دچار این حالت میشه.برای برطرف شدن این مشکل چه کار باید بکنم.و اینکه بعد از کنار گذاشت داروها اضطراب قبلی ام بر نی گرده یا نه؟
    با آرزوی سلامتی برای شما

    • افرین که مراجعه کردی و خودتو درمان کردی
      حالا کنار دارو،روشهای ارمیدگی یا ریلکسیشن رو یاد بگیر

  10. سلام جناب دکتر.
    یه سوال برام پیش اومده.
    ممکن هست محبت کنید بگید کدوم اختلالات شخصیت و روان هستن که هنوز درمان ناپذیر هستن؟
    درسته که سایکوپاتی یکی از اون اختلالات درمان ناپدیر هست؟
    اختلال شخصیت مرزی چطور؟

  11. سلام آقای دکتر
    کاهش مصرف دوز دلوکستین بصورت باز کردن کبسول آن و کم کردن دونه های ریز داخل ان متد مناسبی هست.؟
    من تو یکی از سایت های خارجی خونده بودم که کاربرای اون سایت خودش مصرف کننده بوده و باتوجه به قدرت قرص و کاهش ضریب احتمال withdrawl این متد را بیشنهاد کرده است.
    ممنون از شما

  12. سلام.دکتر میشه به جای سرترالین، آسنترا رو خورد؟و این که میشه نصفش کرد آسنترا رو اینجوری ارزون تر در میاد؟نصف دیگش خراب نمیشه
    خواهشا لطف کنید جواب بدید ممنون

  13. سلام آقای دکتر مادرمن ۵۲ سالشونه و ۱۵ ساله قرص اعصاب استفاده میکنه داییم ها هم قرص اعصاب مصرف میکنن مادرم از قرص هاش خسته شده
    به نظر شما برای ترک قرص هاش پیش روانپزشک مراجعه کنه یا روانشناس؟

  14. به نام خدا
    با سلام ، جناب آقای دکتر پدر بنده فردی شکاک عصبی و خشن به شدت بد دهن است و دست بزن دارند. مادرم با همه این شرایط با پدرم ساخت تا کانون خانواده از هم نپاشد با اینکه ما جو خانوادگی گذشته و حال خیلی بدی رو داشتیم و داریم .
    مشکل بنده برادرم هست.ایشون ۲۸ سال سن دارند– مجرد و بسیار پسر باهوش و باسوادی هستند. ایشون از کودکی ناخن می جویدند و بسیار گوشه گیر بودند .تقریبا دوستی ندارند؛ وقتی عصبانی می شوند یا وسیله منزل را می شکنند یا دست درازی می کنند. معتاد به سیگار یا چیزی نیستند چون تقریبا همش تو خونه اند. حدود سه سال قبل ایشون شروع کردند به سوءظن نسبت به آدما، همسایه ها، دقیقا همانند پدرم .. بعد کم کم این حرفها تبدیل شد به هذیان ( حرفایی مثل اینکه من ذات آدم هارا میبینم -من پاکم- من با عالم بالا ارتباط دارم –بمن الهام می شه قراره اتفاق بد یا خوب بیفته- قراره از فضا بدنبال من بیایند) و..فقط شبها و روزها پای کامپیوتر بودند تا جایی که دیگر حدود چند روز بی خواب شده بودند و این حملات به اوج خودش رسید.
    ایشون رو به بیمارستان روانپزشکی بردیم. پدرم اجازه نداد در بیمارستان بمانند و ایشان را با وجود مخالفت پزشک که طول درمان کامل نشده به خانه آوردند . تو این مدت قرص هایی مثل دپاکین و … مصرف می کردند. تقریبا همیشه فردی استرسی پرخاشگر بودند اما این سوء ظن ها و هذیان ها و حرف های بی ربطی که می زنند در سه سال اخیرمدام شدت می گیرد و کاهش میابد . گاه می خنده گاهی بیخود عصبانی میشه و فحش های رکیک می دهد. مدام راه میره در خانه و می گوید که همه ادرم ها فامیل و همسایه ها قصد اذیت کردن من را دارند. بنده واقعا می خواهم که برادرم حالش خوب شود اما چون پدرم همکاری نمیکنه او روز بروز بدتر میشود و ما شاهد از بین رفتنش هستیم .این قرص های خواب آور و … هم کاری را از پیش نمیبرد./ به نظر شما ابتدا او را پیش متخصص مغز و اعصاب ببرم یا روان پزشک یا متخصص اعصاب و روان؟
    ممنونم

  15. سلام دکتر،خسته نباشید،در سن ۱۴سالگی شکست عشقی خوردم بعد از آن یه بیماری در خود احساس کردم که متوجه شدم نتیجه همین شکست بوده،، و متاسفانه بدترین ضربات ازش خوردم،، بیماری من این شکله که من باید فاصله دیوار یا هر شی دیگری باید با چشام زیاد باشه تا راحت باشم دکتر گفته اضطراب دارید… هر کاری میکنم ترک کنم تا حدود زیادی موفق شدم اما ن چیزی که خودم میخام لطفا راهنمای کنید

  16. جناب آقای دکتر با سلام تقدیم احترام
    من دختری ۳۲ ساله هستم که تقریبا یک سال است به بیماری خود بیمار انگاری و وسواس شدید در مورد بیماریها پیدا کرده ام و مدام احساس میکنم که به بیماریهای خطرناک و لاعلاج مغز و اعصاب و یا بیماریهایی مانند سرطان مبتلا شده ام.
    تمام این مدت در تمام بیمارستانها و آزمایشگاههای مختلف و انواع و اقسام مطب پزشکان در هر زمینه پزشکی و انواع ام آر آی رفت و آمد داشته ام.
    خانواده ام بسیار مرا سرزنش میکنند و مدام میگویند تو مغزت بیمار است و پول و وقت و انرژی خود را هدر میدهی.
    باور بفرمایید من خودم هم بسیار از این موضوع رنج میبرم و استرس و اضطراب شدیدی دارم و از این رفت و آمدهای تکراری به مطب پزشکان مختلف خسته و بیزار شده ام ولی واقعا دست خودم نیست و این افکار مزاحم بیماری دست از سرم برنمیدارند.
    بارهای پیش روانپزشک و روانشناس رفته ام ولی نتیجه ای نگرفته ام.
    آیا واقعا راه درمانی وجود دارد؟
    و آیا اینکه شوک درمانی در این مورد خاص کمک کننده است؟ چون آخرین باری که به نزد روانپزشک رفتم ایشان گفتند بستری بشوم برای الکتروشوک درمانی ولی من ترسیدم.
    با تشکر فراوان از لطف جنابعالی

  17. با تشکر از پاسخ جنابعالی
    حال با توجه به اینکه شوک درملنی خطری ندارد میخواستم بدانم آیا در مورد بیماری خودبیمار پنداری و وسواس فکری تاثیر دارد و مفید فایده واقع میشود؟ چون ظاهرا این نوع درمان در بیمارستانهای خصوصی نسبتا” هزینه بر است.
    با سپاس از وقت جنابعالی

  18. با سلام و عرض ادب….مدتی هست سرگیجه سراغم آمده این حالت همراه با سوزنی شدن بدن است البته سوزنی شدن درتمام بدن پخش است و به مدت یک ثانیه انگار یکی سوزن میکند وبرمیدارد دردناک هم نیست پشت سرهم هم نیست همراه با بعضی اوقات کرخی ..قرص ویتامین دی ماهی یک بار ۵۰۰ و اهن هفته ای یک بار میخورم….البته چربی کبد خیلی جزیی دارم و دارو مخصوص اونو میخورم.. ممنون میشم کمکم کنیذ

  19. اقای دکتر شرمنده میشه درمورد دوستم هم راهنمایی کنید؟
    با سلام و عرض ادب….مدتی هست سرگیجه سراغم آمده این حالت همراه با سوزنی شدن بدن است البته سوزنی شدن درتمام بدن پخش است و به مدت یک ثانیه انگار یکی سوزن میکند وبرمیدارد دردناک هم نیست پشت سرهم هم نیست همراه با بعضی اوقات کرخی ..قرص ویتامین دی ماهی یک بار ۵۰۰ و اهن هفته ای یک بار میخورم….البته چربی کبد خیلی جزیی دارم و دارو مخصوص اونو میخورم.. ممنون میشم کمکم کنید

  20. سلام اقای دکتر بنده مشکلم اینه که وقتی توی جمع شلوغی قرار میگیرم یا اعصابم از چیزی خورد میشود و تو خودم میریزم حالت هایی مثل احساس غش و بی ثباتی و حالت تحوع و تپش قلب و سرگیجه میگرم و خیلی اذیتم میکنه،این مشکلم دقیقا از وقتی شروع شد که سر کار از یه چیزی خیلی اعصابم خورد شده بود و نمیتونستم کاری انجام بدم که یهو احساس غش کردم و تپش قلب شدید، از اون به بعد همیشه تا یه ذره اعصابم به هم میریزه این حالات بهم دست میده.و خیلی اذیتم میکنه، چیکار کنم به نظرتون، شبا هم درست حسابی خوابم نمیبره، خیلی میترسم و نگرانم اینده مم.

  21. باسلام و تشکر از سایت خوبتون.من در مورد بیماری شوهر خواهرم که مدتیست گرفتارش شده سوال داشتم.ایشون یه روز به صورت ناگهانی وحشتزده شد و گفت پلیسا دارن منو دستگیر میکنن و دنبالم هستن و پا به فرار گذاشت.از اون به بعد حالش رو به وخامت رفت و دیگه حرف نمیزنه.غذا نمیخوره و حمام هم نمیره.دکتر بردیم و حتی در مقابل خوردن قرصها مقاومت شدید نشون میده و حاضر نیست حتی یه دونه بخوره.از همه فراریه و زیاد آدما رو نمیشناسه.تمام اینها در عرض سه هفته اتفاق افتاده.وقتی کسی از راه خوراکی دارو مصرف نکنه چه باید کرد؟

  22. سلام اقای دکتر من دخترم و ۲۰سالمه اضطراب دارم وقتی کسی سرم داد میزنه بازو هام سست میشه و انگار انرژى های بدنم از طریق بازوم تحلیل میره .خیالبافی شدید هم میکنم و موقع خیالبافی با سرعت دور اتاق میچرخم .همیشه هم گریه میکنم.دکتر مغز و اعصابم رفتم فایده نداشته.کلی ضد افسرده گی داد.

  23. سلام و تقدیر از زحمات حضرت عالی . بنده ۵ ساله اختلال اضطرابی منتشره و پانیک دارم و پس و پیش دارو خورده ام آیا بذای درمان باید بستری بشم . چه دارو ها و آمپولهایی در حین بستری شدن تجویز می شه

  24. من در بچگی وقتی سه چهار ساله بودم دچار تشنج شدم.سابقۀ سرخوشی یا مانیا رو هم دارم،چون مبتلا به دوقطبی ام.ولی افسردگیم انقدر شدیده که از رختخواب نمی تونم بیام بیرون و جایی برم.یعنی به زور باید برم از خونه بیرون.و هیچ کاری نمی کنم.آیا tms برام گزینۀ مناسبیه؟

  25. سلام آقای دکتر میشه مشکلم رو حل کنید .من زنی ۲۷ ساله و خانه دار هستم .شخصت زود رنج و نازک نارنجی داشتم ولی الان یکساله که دجار خشم و زود از کوره در میرم و تاوانشو مسر ۲۱ ماهم میکشه .منی که احساس میکردن نمونه یک مادر فوق العادم روزی نیست که بچمو نزنن یا دعواش نکنم. توروخدا کمکم کنید اگه حال من خوب بشه حال پسرمم خوبه
    .ولی من ضعیفم

    • بله خب حضوری در شهر خودتون به روانپزشک مراجعه کنید.انشالا داروی خوب و موثری براتون تجویز میشه

  26. من به خواستگاری دختری رفتم.تقریبا تفاهم خوبی داریم.ولی دختر تخت درمان دکتراعصاب و روان هست و قرص اعصاب مصرف میکنه.
    از گفتن اسم قرص ها خودداری میکنه.
    به گفته مادرش دختر تحت یک شوک عصبی و بعد در طی سالهای بعد با توجه به اینکه امکان گردش و تفریح و سفر براشون محیا نبوده به این بیماری عصبی دچارشده.
    علائمش خواب آلودگی و بیحوصلگی است و خیلی کم حالت تشنج
    میخام بدونم ممکنه بعد از ازدواج با تنوع و تفریح و تغییر سبک زندگی این مشکلات کم و کمتر بشه.
    میخوام بدونم مصرف قرص اعصاب تاثیر منفی روی روند بچه دارشدن نداره ؟
    آیا قرص های اعصاب عوارض بلند مدت مضر دارن یاخیر ؟

  27. سلام.یک سوال دارم که شاید کمی از محدودۀ مجازتان فراتر باشد:یک آدم دوقطبی نوع یک چگونه می تواند بعد از قطع دارو خود را منیک کند؟آیا مصرف محرک هایی مثل مودافینیل یا ادرال یا برخی آمینواسیدها می تواند موثر باشد یا چه؟خودم مبتلا به دوقطبی نیستم اما یکی از دوستانم این اختلال را دارد و هر دو کنجکاویم جوابمان را از شما دریافت کنیم.تنها امیدوارم صادقانه و بدون پیش داوری جوابم را بدهید.پیشاپیش متشکرم.

    • نه این چیز خاصی نیست که بخواهیم پنهان کنیم و اتفاقا بیماران دو قطبی و خانواده ها و اطرافیانشون همه باید بدونند که برای رسیدن به وضعیت سلامتی طولانیتر و نداشتن عود باید از مصرف مواد محرک و داروهای ضدافسردگی با دوز بالا اجتناب کنند و به اونها توصیه میشه که خودسر دارو مصرف نکنند
      و بیمارانی که در مرحله ی حاد نیستند و بینش سالم دارند حتما که مراقبت می کنند و
      اونهایی هم که در حالت عود هستندتوسط خانواده و یا کادر درمان تحت نظارت هستند

  28. آقای دکتر خیلی تشکر میکنم که جواب سوال ها را درکمترین زمان ارائه میکنید.
    لطفا این سوال را نیز پاسخ بدهید.
    آیا یک خانم مبتلا به بیماری اعصاب ممکن است روزی خوب شود و مانند یک فرد عادی زندگی کند و بچه دارشود و خللی در زندگی اش ایجاد نشود.
    آیا ممکن است روزی نیاز به مصرف قرص های اعصاب نداشته باشد؟
    آیا ممکن است با ازدواج کردن و تحرک و تفریحات زندکی متاهلی بیماری افسردگی اش خوب شود؟

    • بحثی در روانپزشکی هست به نام پیش آگهی …یعنی اینکه اخر و عاقبت هر بیماری و فرد مبتلا به اون بیماری چیه؟و چقدر میشه به بهبود اون شخص امید داشت
      که پیش آگهی براساس فاکتورهای متعددی مثل نوع بیماری(مثلا آلزایمر،دوقطبی،پانیک،وسواس و…)سن ،جنسیت،تحصیلات،حمایت خانوادگی،وضعیت اقتصادی،سن شروع بیماری، تعداد دفعات عود،شدت بیماری،دفعات بستری،وحود بیماری همزمان جسمی و امثال اینها تعیین میشه
      که اینکار طبیعتا توسط پزشک مخصوص هر بیمار که این اطلاعات رو داره قابل انجامه
      ازشون بپرسید

  29. با سلام
    اقای دکتر توی کامنت ها که میخوندم به اینکه در کنار دارو درمانی برای افسردگی از ورزش هم استفاده کنیم اشاره کردید. من ۱ ماهو نیمه که دارو هامو شروع کردم و تصمیم گرفتم از فردا تایم غروب ۱ ساعت پیاده روی کنم تا خسته شم و خواب بهتری هم داشته باشم. ایا همین پیاده روی اون ورزشی که شما مد نظرتون هست رو برآورده میکنه یا نیاز به فعالیت سنگینتری هست؟
    ممنون

    • خوبه ولی منظورم فعالیتهای هوازیه مثل شنا دوچرخه بازی با توپ راه رفتن تند و دویدن که بدنبالش نشاط و سرزندگی خاصی میاره

    • اغلب داروهای اعصاب و روان میل جنسی رو کم میکنند …بهتره از مکملها یا از توصیه های طب سنتی استفاده کنید

  30. سلام
    اقای دکتر برای کسانی که زیاد فکر میکنن من یک روشی رو دیدم که مثلا میگن هر فکر و چیزی که هر لحظه میکنی بجای فکر کردن بیارش روی کاغذ و منم دارم این کارو مدتیه انجام میدم و حس میکنم یجورایی کمک میکنه تا فکرای الکی پایدار نباشن و تا روی کاغذ مینویسی انگار دیگه از ذهن خارج میشه. نظر شما در مورد این روش چیه تاثیر گذاره؟

      • سلام
        آقای دکتر پس این روش عملا درمان کنندست و به مرور زمان باعث میشه کمتر فکر های بیهوده کنیم یا اینکه فقط در همون لحظه که چیزی ذهنمونو درگیر کرد باعث میشه حال ادم بهتر بشه؟
        مرسی

  31. سلام وقت بخیر
    من ۲۸ سال دارم و بخاطر شرایط و محیط زندگی استرس و تنش های زیادی رو تجربه کردم؛ با تجویز روانپزشک بمدت ۶ماه سیتالوپرام مصرف کردم و بعد بخاطر عوارض روحی و جسمی که داشت قطعش کردم. حس میکردم این دارو منو از حقیقت دور نگه میداره و مثبت اندیشی و خوش بینی بیش از حدی در من بوجود آورده بود که موجب شده بود تو روابط اجتماعیم بیش از حد اغماض و از خودگذشتگی و فداکاری و…. نشون میدادم. بخاطر احساس بی انرژی بودن و عدم تمرکز و بی انگیزه بودن و اینکه دیگه حاضر نبودم از دسته داروهای ضدافسردگی سروتونرژیک و… استفاده کنم، پزشکم ریتالین تجویز کردن.
    از طرفی مادرم، دایی و خاله ام مبتلا به اسکیزوفرنی هستند و مدتیه که ذهنم درگیر این مسئله است که مبادا من هم مبتلا بشم.
    ترس از این قضیه بطور مداوم برام عذاب آوره، احساس بی رغبتی زیادی نسبت به زندگی دارم و کوچکترین فکر منفی که از ذهنم عبور بکنه منو میترسونه که نکنه نشانه ای از شروع اسکیزوفرنی باشه
    نمیدونم این افکارم تا چه حد جنبه واقع بینانه داره و تا چه حد نگرانی من به جاست؟ و اینکه چه کاری از دستم برمیاد برای خودم؟

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*