این اجبارهای لعنتی

-نمیدانم چرا ؟ولی بعنوان یک “پسر”خودم را مجبور کرده ام فراتر از نیاز واقعی ام،رابطه های  زودگذر برقرار کنم.رابطه هایی که بعدها برای رهایی از آنها مجبورم به هر ترفندی متوسل شوم.

-بعنوان یک “دختر” ،خودم را مجبور کرده ام فقط بخاطر “تنها ” نبودن،باج عاطفی بدهم.سالهاست در یک  رابطه ی یک طرفه ، همه ی انرژی و آبرو و پس اندازم را خرج پسری کرده ام که از مرد شدن واهمه دارد.

-خودم را مجبور کرده ام بطور افراطی هیجان و لذت بدست آورم!نمیدانم چرا! ولی باید تا سرحد مرگ ماجراجویی کنم!بازیهای فوق ِ مهیج،سفرهای پی در پی،تماس های افراطی.

_کوه و جنگل و آسمان و دریا ،بخودی خود نمیتوانند برایم جالب و خواستنی باشند.حتما باید چیزی مصرف کنم تا به مذاقم خوش بیایند .بدنم را عادت داده ام که به لذت های طبیعی انسانی  قانع نباشد و همه چیز را بصورت مازاد و تصاعدی طلب کند.

-در فضای مجازی  خودم را مجبور کرده ام  آدمهای مطرح را شناسایی کنم و مخفیانه به تخریب و تحقیر آنها بپردازم…گاهی با ژست روشنفکرانه به مخالف خوانی با هر کسی و هر چیزی میپردازم و گاهی هم لُمپَن وار،با مستهجن ترین کلمات، دنیای مشترک همگانی را به  آلودگی  و تهوع  می کشانم…مجبورم هر روز تصویر  جدیدی از خودم منتشر کنم تا تایید دیگران برای چند ساعتی حالم را بهتر سازد.

-مجبورم،همه ی درآمدم را  صرف خرید کفش و لباس و اجناسی بکنم که فقط بدرد انبار کردن در کمدهایم میخورند.اگر یخچال خانه و شکم خودم رو از خوراکی های متنوع پر نکنم،احساس فقر و ناامنی میکنم!میدانم برایم مضرند ولی مینوشم.میدانم به تفس تنگی می افتم ولی باز مجبور به کشیدنم!مجبورم  به خودم بقبولانم که در حال ِ  لذت بردنم.

-دایم دعوت میکنم.بی دلیل هدیه میدهم.بی آنکه از من  بخواهند سرویس می دهم.باید همه را از خودم راضی نگه دارم.خسته و هلاکم ولی مجبورم  نیازهای خودم را فدای رضایت  دیگری کنم.

-در دنیای شتابانی که با شعار بالا بردن کیفیت زندگی،به روز بودن دستوریست ناگزیر،دایم باید کار کنم و پول دربیاورم. تا مدرک تحصیلی ام ارتقا یابد. تا مدل  ماشینم بالاتر رود.تا جغرافیای زندگی ام بسط پیدا کند.آرامشم را فدای به روز بودنم میکنم تا احساس عقب بودن از دیگران نکنم.تا خودم را ملامت نکنم.

– مانند  جن زده ها ،گویی وجودم در تسخیر ِ  “اجبار”هایی است که در من حلول کرده اند.چون اسب ِ به بیگاری کشیده شده جای شلاق ارابه ران را بر روی گُرده هایم احساس میکنم !

– این من نیستم که خودم را زیست میکنم،این “عادت ها” و “اجبارهای ” ی من اند که بر من مسلط شده اند.عادت های قدیمی که از کودکی در من شکل گرفته اند.

-ای کاش لحظه ای”ایست” کنم و “نمایشنامه ی زندگی ” ام  را از نوع باز بینی کنم! و از خود بپرسم: چرا به جای یک زندگی پویا و در حال رشد ،هر روز در حال ایفای یک نقش ثابت در یک سناریوی کلیشه ای شده ام؟!

***پی نوشت:اصطلاح اجبار در تکرار (Repetition compulsion) اولین بار توسط فروید بعنوان عامل تداوم حالات عصبی و مشکلات شخصیتی  انسان مطرح  گردید.بر طبق این دیدگاه، ما انسان ها بخاطر اتفاقات دردناکی که در گذشته برایمان اتفاق افتاده است،ناخودآگاه دست به یکسری رفتارهای کلیشه ایه  ناکارآمد و حتی مضر و دردآور می زنیم تا بطور موقت رنج عمیق خویش را تسکین ببخشیم!

نویسنده: دکتر پرویز علی وردی (روانپزشک) 
-وبسایت:  www.parvizaliverdi.com 
-کپی برداری و حذف نام نویسنده عملی غیر اخلاقی بوده و درشان یک انسان فرهیخته نیست.

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*