مرزی ها،مُهلک های جذاب

مرزی ها، مُهلک های جذاب
نقاشی هما ارکانی

–  دکتر میترا کدیور  روانکاو ایرانی ، در کتاب خود (مکتب لکان ) توصیفات جالبی راجع به شخصیتهای مرزی بدین صورت بیان داشته  است:
-آنها در نظر اول بسیار “دوست داشتنی،مهربان،خوش بیان،باهوش،جذاب و دلچسب” هستند و مردها را بشدت به خود “جلب میکنند” اما مردها بعد از مدت کوتاهی متوجه “سردی درونی” آنها میشوند و حس میکنند که انگار یک جای قضییه “می لنگد” .گویی که آنها این حس رومانتیک عاشقانه را فقط بصورت “ایفای نقش “در حال “بازی” بوده اند.رابطه ی عاطفی این دخترها “فقط” “شبیه” عشق و “شبیه” محبت است. و زوج هایشان بزودی از آنها دچار کسالت و دلزدگی می شوند چرا که اینگونه دختران و زنان ،از ایجاد رابطه ی “عمیق و پایدار و معنا دار “عاجز هستند.

-درمانگران ایرانی در طول ده پانزده سال گذشته،بوفور شاهد مراجعانی بوده اند که با اینکه بعد از یک شکست عاطفی و طرد شدگی،هیجانات اغراق شده ای بصورت آژیتاسیون و میل به خودکشی از خود نشان میدهند ولی بطرزی عجیب و در فاصله ای کوتاه(گاهی بفاصله ی بیست و چهار ساعت)و بدون طی کردن مراحل سوگ،رابطه ی عاشقانه ی جدیدی را با هیجانی بیشتر از قبل شروع می کنند …گویی هیچ اتفاقی نیفتاده ست.این استعداد عجیب آنها در “تطابق” ،از آنها چهره ای همچون یک “بازیگر” نقشهای رومانتیک ساخته است.بازیگری که از “تکنیک” بسیار بالایی برخوردار است ولی هنرش “نــاب نیست”.انگار چیزی باید وجود داشته باشد ولی آن چیز موجود نیست.چیزی که نامی نمیتوان برای آن گذاشت جز”فقدان نیرو و توان ِ انرژی گذاری عاطفی بر روی ابژه “.IMG_20160823_163428

-” مرزی ها” فاقد یک  “ایگوی مستحکم” و “هویت یافته “هستند لذا برای کسب “هویت” و فرار از “سردرگمی “،هویت دیگران را “تقلید “میکنند.آنها یک “خلا مطلق” دارند و بناچار به هر کسی و به هر چیزی “وابسته می شوند”.خود را به هر کسی و هر ایده ای “تسلیم میکنند”.در دنیای آنها فقط “ظواهر ” حکمفرماست.سبک زندگیشان و حتی طبقه اجتماعی شان با هر “مردی” که عوض می کنند و یا با هر “رابطه ی جنسی جدیدی”، تغییر میکند.آنها فاقد “سوپر ایگو” و اخلاقیات هستند.هیچ مرزی” ندارند و با هر ابژه ای که در دسترسشان باشد “همانند سازی ” میکنند.وقتی با یک مرد روشنفکر رابطه برقرار میکنند “انگار که” روشنفکر هستند.با یک “مرد مذهبی” انگار که مذهبی میشوند .با یک ورزشکار…با یک لمپن…با یک هنرمند…با هر کسی مانند خود او می شوند چون از خودشان هیچ ندارند.

-تا وقتی “وابسته” هستند و اندک “رنگ و بویی” از “هویت تقلیدی” را بدست می آورند،سرپا می ایستند ….ولی هر بار که “طرد”میشوند و از آن “هویت مصنوعی” تهی می شوند،چنان دچار وحشت از “سردرگمی نقش “خود میگردند که درجاتی از “فروپاشی روانی ” و “سایکوز ” را تجربه میکنند.اما فرق انها با یک فرد سایکوتیک این است که با پیدا کردن یک رابطه ی جدید باز “هویت نویی” پیدا میکنند و به “ظاهر” به “نرمالیته” بر میگردنند.

-و جالب است که مردها هم بسرعت متوجه این قضییه می شوندو بعد از مجال کوتاهی از ابتدای آشنایی،زنی را که برایشان “مظهر تمام عیار زنانگی” بود را ترک میکنند.و این زنهای “بدون بینش” را در حسرت یک سوال ابدی باقی میگذارند.سوالی که در بسیاری از متون دنیای نوشتاری مجازی(فیسبوک و سایر شبکه های اجتماعی) مشاهده می شود: او که اینهمه عاشقانه مرا دوست میداشت،پس چرا بی هیچ توضیحی مرا گذاشت و رفت؟

-شاید در این مورد ما روانپزشکها و روانشناسها،اینبار باید از “جامعه شناسان ” خُبره کمک فکری بگیریم که:مگر در طول چند دهه ی گذشته چه اتفاق زیربنایی در بافت فرهنگی -تربیتی ” این جامعه”  افتاده است که منجر به رشد و پرورش ِ نسل پر جمعیتی از دختران و زنانی با شخصیت “مرزی” گردیده است

-وبسایت:  www.parvizaliverdi.com 
-پی نوشت : تصویر ابتدای مقاله  از آلبوم نقاشی خانم هما ارکانی است.

 

9 Comments on مرزی ها،مُهلک های جذاب

    • بله تو آقایون جوان هم این اختلال کم نیست:خودزنی های متعدد با تیغ و چاقو،سوزاندن دست و پا با سیگار،احساس پوچی و بی هویتی،بی ثباتی در تحصیل و شغل،اخراجهای متعدد،مصرف مواد،هیجان طلبی و ماجراجویی،نوسانات خلقی و پرخاشگری از علایم اونهاست

  1. سلام میشه بامردی که اختلال شخصیت مرزی داره ازدواج کرد ؟اختلال شخصیت مرزی دوران سربازی تشخیص دادن و معاف پزشکی شده ؟ اوایل بلوغ با چاقو بازو هاش جای زخم داره یه خالکوبی قدیمی هم داره ؟ به خاطر معافیتش بهش گواهینامه هم نمیدن ! البته بعد از کمسیون ! با بالارفتن سن شدیدتر میشه بیماریش ؟ یا درمان داره؟
    اگه میشه منو راهنمایی کنین آقای دکتر

  2. سلام اقای دکتر…
    مختصر سعی میکنم از بیماریم بگم ممنون میشم نظر شما رو هم بدونم…بنده متولد سال ۶۸ هستم از سال ۸۴-۸۵ احساس وسواس در رفتارم شدم مثلا بررسی در و کنترل تلویزیون…که اهمیتی نمی دادم به بیماری بعد سال ۸۶ وارد دانشگاه شدم و از قضا عاشق یه دختری شدم..قبل اینکه حتی بهش پیشنهاد بدم هی ذهنم رو درگیر کرد بهش فکر کردم و در خیالاتم باهاش حرف میزدم بعد یه مدت دیدم یبوست و اضطراب شدید و یه جورایی احساس ترس و عدم لذت بردن از زندگی دارم…بعد از شنیدن جواب نه از دختر هم نتوانستم هیچوقت توی ذهنم این مشکل رو حل کنم و هنوزم درگیری ذهنی دارم البته اوایل دو سه بار و هر کدام به مدت دو سه ماه تونستم به لحظه حال بیام و زندگی رو واضحتر ببینم ولی بعدش دوباره ذهنم اشفته شد و شروع به تجزیه و تحلیل همه چی میکنه…ممنون میشم در مورد بیماریم و درمانش و طول درمانش نظر شما رو هم بدونم

  3. خیلی ممنون اقای دکتر بابت راهنماییتون…فقط یه سوال دیگه داشتم…من بعد از مصرف دو الی سه ماهه داروهای سرتونینی احساس میکنم که حالم بهتر میشه فقط یه بار با تجویز دکتر والپروات سدیم مصرف کردم همون شب اول و به مدت دو سه دقیقه احساسی بهم دست داد که با مصرف دو سه ماهه داروهای سرتونینی بهم دست میداد به نظرتون مشکله بنده مشکل دوقطبی داشته باشم!؟چون اونقدر در گذشته گیر کردم که از لحظه حال غافل شده ام!!چون با مصرف داروی والپروات اون حس کوتاه زندگی در لجظه حال بهم دست داد ممکنه بیماریم دوقطبی باشه که دارو در من تاثیر گذاشته!؟البته من به داروهای سرتونینی خیلی خوب بدنم جواب میده و زندگی بدون ترس و اضطراب رو تجربه میکنم فقط میترسم و قطعش میکنم

  4. دلیل ترسیدن و قطع کردن داروهام به این خاطره که من اینقدر باداروهایی مثل سرترالین بعد از دو ماه شخصیتم فوقالعاده میشه و نترس و با اعتماد به نفس بالا میشم که خودم تعجب میکنم من این همه خوب شدنم عجیبه…

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*